۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

شب ِ آرزوها


چشم، خیس
من
بسیار گریسته ام،
امشب لیلة الرغائب ِ
بی خانمان های جهان است
و من
فهرست ِ نام های کسانم را
رو خوانی کرده ام؛
کاری که هر شب می کنم،
هر شب ِ شبهای زندگیم
لیلة الرغائب ِ روزهای کسانم است.
سلامت باد!
دل آرام باد!
شاد باد!


شاد باشید کسانم!
من هرشب ِ شب های زندگیم
برای شادی شما
اشک ریخته
التماس کرده
دعا خوانده ام.
عاشق باشید!
عاشق بمانید!
که من بجای قلب های همه ی شما
تندی ها دیده
سختی ها کشیده
شکست ها خورده ام.


بهای ِ تمام ِ خندیدن های دنیا را
با خرد شدن هایم داده ام،
خدایا!
من سر ِ قرارمان ایستاده ام
تو زیرش نزنی!

می افتم

می میرم

می میرم!
پرا
23:30
17/3/1390

۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

وبلاگ ِ موازی


قراره نوشته های جدیدم رو -که دارم سعی می کنم فضاش با نوشته های قبلیم متفاوت باشه- اینجا بذارم
 

و البته اینجا هم مثل ِ قبلن به روز رسانی خواهد شد


http://s-pourya-salehi.mihanblog.com

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

دوستان_موبایل_من_تو_مادربزرگ

آخرین قطره های جوهر این خودکار را

برای بارش بر روی این کاغذْکاهی ها

بدرقه می کنم.

شب است

تاریک

سرمای کولر

سکوت

من

چند ورق

و تلفن همراه،

تلفن همراهی

که خوشحال است هیچ دوستی

مرا صدا نمی زند،

خسته است.

تلفن ها از شنیدن صدای آدمیان

خسته اند، کلافه اند.

من

چند ورق کاهی

و تلفن همراه

تلفن همراهی که ساکت است

خوابیده است.

وقتی در اردیبهشت

از دوستان خبری نیست

یعنی که حالشان خوب

دلشان باز است،

هر چه از من دورتر

حالشان بهتر

گلایه شان از زمین

از زمان

دورتر

کم تر.

بیا وُ امشب را بهانه مگیر!

بگذار بهار را جشن بگیرند

ناسلامتی به آنها می گویند

لاله، شقایق، مریم

گل!

دیگر بهانه مگیر، بیا!

ما هم همینجا

روی همین میز ِ کهنه

که خبر از ناخوشی های نونهالی دارد

باید چند خاطره را بیاد بیاوریم!

بیاد بیاوریم

که آغازین داستان ِ مادر بزرگ

"گرگ بود وُ دختری با ردای قرمز"

این اولین هشدار ِ زمین به ما بود!

هشدار زمین...

هـــِــه!

کاش مادربزرگ زنده بود وُ می دید

که همه هشدارهای زمین را

به باد دادیم؛

من شاعر شدم

و تو مخاطب تمام خط های من

پری!

پرا

22/2/90

00:27

اهواز

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

نه

دست، نه!

لمس، نه!

لب، نه!

قناری در قفس

فقط باید فغان کند.

روح در تن

فقط باید پیله بتند.

پرا

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

نوروز

ساده بخند!

مگذار حاجی فیروز

نومید شود از لبخند ِ محتمل تو

ساده بخند!

سالی یک روز است

همین یک روز است.

هر روز

هر روزت

هرروزتان

همین یک روز باد

ببین پری!

ببین چه زیبا مولکول- مولکول ِ این سرزمین

به وجد آمده است!

نبینم نخندی وُ این خاک

به آتش ِ زیر خاکستر کـُـفر گوید،

نبینم بگریی وُ

آب زیر ِ پای اسیران ِ آزادی بریزی

آخر آنجا زمینش سرد است

ساده بخند!

بلند بخند

آنقدر بلند

که هیچ زمینی سرد نماند

که هیچ آتش زیر خاکستری

از روز آمدن باد نومید نباشد

که من تا ابد ِ ابدیت

به خدا ،

به زمین ،

به ایران زمین

بلند بگویم:

ساده بخندید

که پری

امروز برای من خندیده است.

پرا

29/12/89

21:13

اهواز

اتاق

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

رها!مکن

مرا رها مکن!

"رها" ! مکن!

من پرنده ی قفسم

میمیرم،

میمیرم.

پرا

1:47 روز 16/12/89

اهواز

اتاق