من تمام ِ لحظات ِ نبودن ِ پري را به شدت مي گريم زماني كه دو نقطه بر برگه ي كاهي ات را دوست داشته باشي به هركدام كه مي رسي غم ِ "دوري" دمارت را در مي آورد گريه امانت نمي دهد. من مرد نيستم مرد كه گريه نمي كند پرا
لباس مي خواهد تنگ بشود كفش مي خواهد تنگ بشود تــُنگ مي خواهد تنگ بشود عرصه مي خواهد تنگ بشود هرچه مي خواهد تنگ بشود،بشود اما تو ديگر چه دردت است دل درمانده ي من؟ پرا